عاشق شو و گرنه کار جهان روزی به پایان می رسد !! متعلق به عشق مهم نیست - مهم آنست که گل عشق در تو بشکفد . بگذار عشق خاصیت تو باشد . عشق نباید به معنای رابطه ی خاص تو با کسی باشد . زیرا در این صورت عشق تو یکی را به خود راه می دهد و همه جهان رااز خانه ی وجودت بیرون می کند . این معامله ای خطرناک است . گزینش یکی و بیرون راندن همه ی جهان . در حالی که تو به همه ی جهان تعلق داری . هستی مدام باران عشق خود را بر تو می بارد . ناسپاسی است اگر به همه ی هستی تنها به خاطر یک نفر بی اعتناباشی . بنابر این به خورشید و ماه و ستارگان عشق بورز. به دریا و کوه و جنگل عشق بورز. به آدم ها و حیوانات و پرندگان عشق بورز . وجود خودت رابه عشق تبدیل کن و بگذار همه ی هستی محبوب تو باشد . هنگامی که عشق تو چتر خویش را بر همه چیز و همه کس می گسترد و مرز نمی شناسد و در هیچ قفس گرفتار نمی آید و هیچ قید و شرط نمی شناسد و هنگامی که عشق به نحوه ی بودن تو در هستی تبدیل می شود - آنگاه عشق تو نیایش مدام است - مراقبه ای ژرف است . آنگاه عشق تو تو را آزاد می کند . عشق آزادی ست ...
حتی اگر در ها را بگشایی پنجره ها را باز کنی و پرده ها را هم کنار بزنی باز اگر چشمانت را بسته نگه داری جز تاریکی نصیبی نخواهی برد . نسبت ما با خدا نیز چنین است :
عشق او همواره در دسترس است - اما دل ما گشوده نیست . دلت را به انگشتان خدا بسپار تا با آن بازی کند . بگذار خداوند تپش های هماهنگ هستی را به آن الهام کند . دلی که هماهنگ با نبض هستی نامتناهی نمی تپد - دل نیست پاره ای گل است .
آنچه در پی می آید نگاهی ست به عشق نگاهی نه ازسر حسرت آنچه که گذشته است و نه هراس از آنچه که واقع خواهد شد. هممچون خود عشق . زندگی بسیاری از ما در اندوه و هراس می گذرد و بنابراین می آییم و بی آنکه عشق بورزیم و زندگی کنیم می میریم . بسیاری از آدمها حتی متوجه نمی شوند که به دنیا آمده اند . أن ها چنان می آیند و می روند که گویی هرگز نیامده اند . زیرا با عشق بیگانه اند . بیگانه عشق - آشنای خویشتن نیست . عشق است که آدمی را حقیقتاْ به دنیا می آورد . بدون عشق زندگی در خوابی سپری می شود که به مرگ می ماند . عشق طلیعه ی بیداری است . بیدار شویم و ببینیم که هستیم و چه وزنی دارد بودن !! بیدار شویم و همه زندگی را به شعر و شعور شور تبدیل کنیم . زندگی را زیستنی تر و دوست داشتنی تر کنیم . زندگی را به رقص در آوریم . زندگی فرصتی یکه و مغتنم است . این فرصت را فقط صرف حقیقت کنیم نه دروغ .
ما گاهی فراموش می کنیم که برای چه از عدم تا به اقلیم وجود اینهمه راه آمده ایم . ما به ضیافت هستی دعوت نشدیم تا جمع کنیم و با خود ببریم - آمده ایم تا ببخشیم و خود را پیدا کنیم . آمده ایم تا عشق را - ایمان را- امید را - دوستی را- و نان را با دیگران قسمت کنیم . آمده ایم تا خلائی را ژر کنیم که فقط و فقط با وجود ما پر می شود و بس .
فراموش نکنیم - مرغ از آن روز زینت بخش سفره های ما شد که پرواز را فراموش کرد . مرغ دل در قفس روز مره گی ها می میرد . دل پرنده است - آزادی می خواهد . دل را رها کنید تا عشق بورزد . عشق پرنده ای ست آزاد و رها .
این روزها درباره قدرت دعا فراوان می شنویم . می گویند دعا نیرو مند ترین قدرت کائنات است . اغلب می شنوید که : " دعا همه چیز را عوض می کند " . یا خانواده یی که دسته جمعی دعا کند اتحادش پابرجا می ماند ." شاید نامه هایی دریافت کنید که روی تمبر آنها نوشته شده باشد : " برای صلح دعا کنید " یا " عما معنوی سازنده است سازمان ملل به دعای شما نیاز دارد . " هر نشریه ایی را که می گشایید مطلبی در باره قدرت دعا در آن می خوانیدو به هر کجا می روید همه در باره این موضوع گفتگو می کنند . درباره قدرت دعا گفته اند " دعا عمیقاْ ساده است و به سادگی عمیق "
دعا همه چیز را عوض می کند دعا سبب می شود روال امور وارونه شود و به راه دلخواه بیفتد .ابداْ فرقی نمی کند که در چه مشکلی گیرکرده اید یا علت مشکلتان چه بوده است . دعای کافی شما را از مشکلتان بیرون می آورد - تنها اگر در دعا به درگاه خدا مصر باشید .

