گفتم دکتر چرا ریش گذاشتی ؟ گفت " تا هر وقت این چند تا دونه موی سفید رو می بینم بفهمم که زندگی ارزشش رو نداره " دکتر برات آرزوی موفقیت می کنم .
و اما بازم نسکافه ....
گفتم دکتر چرا ریش گذاشتی ؟ گفت " تا هر وقت این چند تا دونه موی سفید رو می بینم بفهمم که زندگی ارزشش رو نداره " دکتر برات آرزوی موفقیت می کنم .
و اما بازم نسکافه ....
دلم می خواد بنویسم اما نمی دونم چی ؟ نمی دونم بی تفاوت باشم یا استرس داشته باشم . گریه کنم یا بخندم . فکر کنم یا فکر نکنم.
اگه کسی می دونه بهم بگه .
آخه فکر می کرد این حرفش یه آتو از منه ... اما نمی دونست که این راز اصلا واقعیت نداشت ....
نمی دونم باید برای چی متاسف باشم خودم یا ....
زندگی زیباست اگر که ..
زندگی زیباست اگر کسی .....
زندگی زیباست اگر که ......
زندگی زیباست اگر ..........
اره زندگی می تونه خیلی زیبا باشه با اگر هایی که کاشتیم در نیومد .....
این پست رو فقط برای خواهرم اشرف می نویسم وای که چقدر من مدیون محبتهاش هستم اگه که با پای پیاده ببرمش مکه و طواف بدمو برگردونمش باز هم ذره ای از اون محبت بی کرانش رو در دوران کودکی و نوجوانیم جبران نکردم برام مادری کرده ...
دوستش دارم ...
براش ارزوی موفقیت و سلامتی می کنم .و از اینجا هم بهش می گم : خیلی مخلصیم آبجی ..
شرمندگی برام موند که به خاطر این اتفاقات نتونستم میزبان خوبی براشون باشم .
حالا سرم و به چی گرم کنم ؟
وهمه اشتباه من این بود که عکس العمل نشون دادم ........... .
آخه یه وقتا ادم می بره .
من دیگه بریدم .
من از وقتی مزدوج شدم کارم بیشتر شده و درد سرهام بیشتر تر همین ! ایا این یعنی تکامل ؟؟؟
تازه ازدواج من از بی عیب ترین ها و بدون هیچ گونه حرف و حدیثی بوده بدون عشق و عاشقی و از این حرفها بوده ...
تکامل یعنی چی ؟
جالب تر از همه اینکه با شماره شناسنامم ست شده هورا ... خیلی برام جالب بود ...
بازم پارتی ... حالا هی بگین پارتی بازی بده د نیست دیگه ... ![]()
وقتی شنیدم سرم سوت کشید و حس کردم شاخ دارم گونه هام از شرم شاید از خجالت سرخ و داغ داغ شده بود . سریع به خودم اومدم تا فکر نکنه جبهه گرفتم با یه لبخند خیلی ظاهری گفتم در موردش تحقیق کردی ؟ گفت : تحقیق لازم نبود ایمان به قلبم وارد شد . .... از این حرفها .
اره صمیمی ترین دوست زندگیم مسیحی شده بود . نمی دونستم باید خوشحال باشم یا گریه کنم . خداییش تو این تهروون چی می گذره ؟؟؟!!!
لیلا گفت که برای ارشد قبول شده اونهم علامه - خیلی خوشحال شدم . دیشب یکی از اون شب هایی بود که حسرت کسی رو خوردم . دست خودم نیست هر وقت حرف درس و کلاس و تحصیلات عالیه میرسه من حسرت بقیه رو می خورم .. ایکاش من هم رشته دوست داشتنی خودمو ادامه میدادم اما حیف که با دخالت های خانواده بلاجبار وارد دانشگاه و کلاس درس شدم و .. .
می دونم که واسه درس خوندن هیچ وقت دیر نیست . به خاطر همین آرزو می کنم از خدا ی خودم می خوام شرایطی رو فراهم بیاره تا من هم تو مدارج بالا ادامه تحصیل بدم . آمین
اینقده که حتی مدیر می پرسه :
" کدوم قسمت می خوای کار کنی ؟ تو مثل پسر من می مونی ."
اره واقعا ْ ....
ماشین رو از قسمت تعمیرات به قسمت برنامه ریزی کامپیوتری بردم وقتی پیاده شدم صدای داد و ای وای بلند شد به سمت صدا دویدم وای ی ی ی ..
اون کنج- گوشه دیوار - چرخ جلو سمت راننده رو جک بود یکی تو چاله پرس و یکی نشسته روی لبه چاله پرس و یک پسر بچه که شاید ۱۳ سالش بود هم بالای سرشون - " حمید سویچ رو باز کن "این جمله ای بود که اوسا گفت و پسرک که نمی دونست باز کردن سوئیچ چیه ؟ استارت زد و چون ماشین رو دنده یک بود به سمت جلو حرکت کرد .
وقتی ماشین رو کشیدن عقب تعمیرکاره بدبخت بیهوش روی زمین خونین و مالین افتاده بود کسی جرات نمی کرد بهش دست بزنه پسرک بی نوا سمند مستقیم رفت تو سینش و محکم کوبیدش به آهن و دیوار .
می خوام بگم : چه جوری تو یه نمایندگی ......به این بزرگی یه برانکارد - یه مسئول ایمنی و بهداشت حتی یه باند ساده پیدا نمی شه ؟
تو را برگشت به خونه از همون بیمارستانی گذشتم که این تعمیر کاره رو برده بودن اونجا - رفتم یه سری زدم - دیدم بنده خدا مثل یه مرغ که سرش رو بریدن داره جون می کنه و پر پر می زنه کسی کاری به کارش نداشت بهش سرم وصل کرده بودن !!!!!!! ... پرسیدم چرا اینجا ست ؟ گفتند : " باید بره رایولوژی اما برق نداریم ....... "
خدایا ازت دلگیرم ...
به یاد آن عزیز سفر کرده - که یاد و نامش همیشه در قلب و ذهن من جای دارد .
خسرو شکیبائی
نمی تونم باور کنم که آقای شکیبایی الان پیش ما نیستند ُباورش برای من غیر ممکنه حالا برای خانوادش و برای دوستان درجه اولش به چه صورتیه ؟ خدا فقط می دونه .
دلم خیلی برات تنگ می شه ... هر چند که هیچ وقت از نزدیک ندیدمت اما هر وقت که یه اثر به یاد ماندنی ترا ز قبل از ت می دیدم همینش برام کافی بود انگار تا دیدن یه فیلم دیگه که تو رو توش ببینم شارژ می شدم .....
دوست دارم و یادت همیشه در ذهن و جان من باقی .....