چقدر بعد میان من و توست چقدر فاصله بین من و توست
تو بگو من چقدر راه دگر پیمایم که به پیمانه مقصود رسم
چند بر خاک رهت سر سایم که به معبود رسم
چقدر بعد میان من و توست چقدر فاصله بین من و توست
تو بگو من چقدر راه دگر پیمایم که به پیمانه مقصود رسم
چند بر خاک رهت سر سایم که به معبود رسم
نمی بینم نمی دانم که حتی کیستم بگذار برگردم
نه بادیروز خرسندم نه با امروز - حالایم غریبانه ست
خدایا
من که فردا را پذیرا نیستم بگذار برگردم به اسب خسته می مانم - رها کردم سوارم را و بارم را -
گذشت از عاشقی صعب است اگر می ایستم بگذار برگردم
خودم را عاقبت گم کرده ام در زیر بارانی که باریده ست ..
خواهش می کنم بگذار یک امشب
به تنها جای ماندن های بی رفتن به دنیایی که دیگر نیست برگردم
خداوندا اگر نامم صدای آب را تا شیروانی ها
و یا در خانه ها تا پای آتش می برد تقصیر باران نیست !!
عبوری بی عصا بی جای پا دارم و بر سقفی که سوراخ است می بارم ....
نمی بینم نمی دانم که سیر چیستم - بگذار برگردم
سفر سخت است و فردا بی سبب پشت چراغ بی خطر مانده ست
کسی آنسوی درهای قدیمی را نمی بیند - کسی یوار ها را با کلنگی بر نمی دارد
کسی دیگر نمی آید .. خدا یا نه ! چرا دیوار من باشم ؟!!
چرا من تک چراغ ایستم بگذار برگردم ..
افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم زاری بر این سراچه ماتم نمی کنم .
با تازیانه های گرانبار جانگداز پندارد آنکه روح مرا رام کرده است !
جان سختی ام نگر که فریبم نداده است این بندگی که زندگیش نام کرده است ....
ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت ؟ من راه آشیان خود از یاد برده ام
یکدم مرا به گوشه راحت رها مکن با من تلاش کن که بدانم نمرده ام ...
" دل من گرفته زین جا - هوس سفر نداری زغبار این بیابان؟ "
- همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ....
- به کجا چنین شتابان ؟
" به هر آن کجا که باشد به جز این سراسرایم "
- سفرت بخیر اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را ....
اینهمه اندوه در وجودم و من لال اینهمه غوغاست در کنارم و من دور !
دیگر در قلب من نه عشق و نه احساس دیگر در جان من نه شور و نه فریاد
دشتم اما در او نه ناله مجنون کوهم اما در او نه تیشه فرهاد !
هیچ نه انگیزه ای که هیچم و پوچم ! هیچ نه اندیشه ای که سنگ و چوبم !
ای جووووونم ... چه شود ؟؟!!؟
نکته انحرافی قضیه اینه که مشخص نیست این بنده حقیر باید به کدوم قسمت برم ؟!!!!!!!!!!
خب این هم اندر مزایای از یک همسر خوب .امیر جان شرمندم کردی .
شده یه وقتا تا ساعت ۷ یا ۸ شب تو دفترم موندم و مجذوب آهنگ انتخابیم شدم و نفهمیدم کی زمان گذشته .....شده یه وقتا گاز دادم که از منطقه شهر هم گذشتم و دور دور شدم ... -شده هم یه وقتا تو ماشین نشستم و ذهنم به یه جای خلا کشیده شد نه میدیدم نه می شنیدم ...- شده هم که غیور مردان خیابان ما منو سرافراز کردن و با یه چند تا جمله زیبا - زیبا زیبا منو به این دنیا برگردوندند .-شده که دلم هوای بچگی هام رو کرده باشه هوای آغوش پدر و مادرو اون جمع خواهرو برادرام و برای بغل کردن خواهرم دلم لک زده باشه اینقده که حتی نتونم نفس بکشم -شده که برای از دست رفتن خودم پشت رل گریه کنم ...
من از دست رفتم - من گم شدم - من مرده ام .
خوانش اول: زن عاشق، شوهر بی معرفت
مرد (هلمر توروالد) زنش را دوست دارد. تمام عشقش این است که وقت و بیوقت صدایش بزند عشقم، گلم، مرغابی م؛ زنش هم جواب هایی ازین دست بدهد؛ عشق کنند باهم؛ مهمانی که می روند دور هم بگردند و همه ی عالم و آدم بدانند که چقدر شیفته ی هم اند. زن اما به نظر میرسد به مراتب بیشتر شوهرش را دوست دارد – بیشتر از آنچه که شوهرش او را دوست دارد – نشان به آن نشان که وقتی شوهرش چند سال پیش بیمار بود و به اندازه ی کافی پول نداشتند برای مداوا، این زن بود که از بدترین آدم ممکن پول قرض گرفت و حالا سال هاست بی آن که شوهرش بفهمد و بداند دارد قرض پس می دهد و با چه عشقی دارد این کار را می کند.
بچه هایی شیرین دارند و دوستی خانوادگی که بسیار عزیز است ومحترم.
تنها هنگامی که شرایط به نحو پیچیده ای سخت می شود می بینیم که شوهر توزرد از آب در می آید و از آن عشق همیشگی نشانی نیست. درست وقتی که زن کاملا مطمئن است در شرایطی خاص شوهرش از او پشتیبانی خواهد کرد شوهرش جاخالی می دهد و از آن عشق همیشگی نشانی نیست. زن جمع می کند و می رود.
تازه می بینیم تمام این سال ها یک زندگی عروسکی داشته اند؛ تنها ظاهرسازی می کرده اند.
خوانش دوم: شوهر عاشق، زن احمق
مرد (هلمر توروالد) زن اش را دوست دارد، خیلی هم دوست اش دارد؛ همه هم می دانند چقدر دوستش دارد. تا اینکه روزی می فهمد زن اش در نهایت حماقت – البته با نیت خیر – از بدترین آدم ممکن پول قرض گرفته و حالا سال هاست دارد از پولی که قاعدتا باید خرج لباس و خوراک بچه هایشان و خودشان بشود می زند و قرضی را که اتفاقا به خاطر شوهرش کرده پس می دهد؛ دلیلی نمی بیند به روی زن نیاورد باید بفهمد که چه اشتباه هولناکی کرده.
بالاخره من یک راهی برای درس خوندن پیدا کردم .
ولی خودمونیم هاااا کندلوس اینقدر ها هم زیبایی نداره و فقط اومدن بهش رسیدن خب اگر به یک روستای معمولی هم اینقدر برسن خیلی جذاب می شه . البته در حد یک مکان توریستی نبود ....