بعد حداقل ۳ هفته حالا اومدم و .....اما اصلا دلم نمی خواست برگردم .
از دست رئیسام خیلی ناراحتم -نمی دونم چرا باید بین دعوا ها و بحث های مدیریتی چند مدیر من وسط باشم . میدونم چون مهندس منو کشید وسط - مهندس به خاطر اینکه بتونه گذشته هاش رو با شرکاش جبران کنه برای اینکه بتونه بگه اشتباه از اونها بوده - اونها کم اوردن - دوباره همون شرایط رو فراهم کرد تا بتونه بگه من اینم من می تونم . این من هستم که تصمیم می گیرم .
اینقدر منو بزرگم کرد اینقدر منو عزیز خودش دونست که حتی سر سفره عقدم اون تصمیم گرفت .اینقدر منو بزرگ کردتا بقیه مدیران غبطه منو بخورن و غافل از این که اگه بادی به سمتش بوزه اول منو از بین می بره . همین هم شد تا مخالفت های همه شروع شد من اون بالا تنها شدم هر چند که مهندس تنهام نذاشت اما مهندس ما هم روسایی داشت و شاکی های اصلی همین روسا بودند ..
نه به اون سکوت نا به جاش نه به این داد و بیداد های جنجال آورش ...
باید به کی بگم که نه من اون حمایت های بی موردش رو می خواستم و نه سکوت کشندش و نه این سیاستی که در پیش گرفته ... بابا بزارین من کارم رو بکنم . چه کار به شما ها دارم . اگه توی کارم جایش کم گذاشتم اونوقت -

