تبليغاتX
... Smirnof
این مصرع از شعر که رئیسم( آقای مهندس ث.) برای من نوشتند و روی میزم گذاشتند . حرف آخر بود .

.................................     چه بسا کسا که به روز تو آرزومندند.

+ نوشته شده توسط بهمن در 87/08/30 و ساعت 9:57 |
این روزها بیشتر عروسی می رم بیشتر مهمونی می رم به کوه جنگل می رم و توی این دوهفته حتی ۱ شب شام هم در خونه خودمون نبودم همش خونه این خواهر و او برادر و این بابا و اون بابا سرک کشیدم .

تو این شب ها زمان با بشری بودن رو از همه بیشتر دوست دارم . چون یا خیلی می خندیم یا خیلی حرف می زنیم یا خیلی همدیگه کتک می زنیم سر به سر هم می زاریم اینقدر که هر دوتا شاکی می شیم . خب این هم از مزایای دختر خواهر خوب داشتنه دیگه ..

ماشینم رو فروختم و با یه کم پس اندازم و پول طلاهام یه باغ خوشگل پر میوه خریدم . هر چند که بعد سال ها من پیاده شدم . اما این کار چندتا حسن بزرگ داره . که نوشد وگویم .!

خب من خوبم کارمم به راهه - سر کلاس درس هم می رم .

خدا رو شکر .

+ نوشته شده توسط بهمن در 87/08/30 و ساعت 9:52 |
هفته دوم ایه که برگشتم سرکار - نمی دونم کدوم کار - همه کار ( از واحد برنامه ریزی بگیر تا مالی حتی نوشتن دفاتر کل و روزانه اداره دارایی ) چه می شه کرد از قدیم گفتن شهر که شلوغ بشه قورباغه هفت تیر می کشه .. فعلا اینجا همه رئیسن .

می تونم فقط ساکت باشم و ببینم و بشنوم و مدارا کنم . مگه نشنیدین که می گن : مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش . راستش فقط همین ضرب المثل تونست اینقدر ارومم کنه . جالب بود نه !!!

تا بعد که نمی دونم کی می شه و کجا باشم . بدرود

+ نوشته شده توسط بهمن در 87/08/11 و ساعت 10:23 |