همه می پرسند :
چیست در زمزمه مبهم آب ؟ چیست در همهمه دلکش برگ ؟ چیست در بازی آن ابر سپید ؟ روی این آبی آرام بلند - که ترا میبرد اینگونه به ژرفای خیال ؟ چیست در خلوت خاموش کبوترها ؟ چیست در کوشش بی حاصل موج ؟ چیست در خنده جام ؟ که تو چندین ساعت - مات و مبهوت به آن مینگری ؟ نه به ابر - نه به آب نه به برگ - نه به این آبی آرام بلند -نه به این آتش سوزنده که لغزید به جام - نه به این خلوت خاموش کبوترها - من به این جمله نمی اندیشم .!! به تو می اندیشم .
+ نوشته شده توسط بهمن در 88/03/13 و ساعت
7:51 |
